عبد الله احمديه
147
راز درمان ( رساله اى در پزشكى سنتى و گياه درمانى ) ( فارسى )
مىشد . فقط حالت ضعف دست مىداد . كتفهايش درد مىگرفتند . پس از استفراغ شكم بهتر كار مىكرد . عصرها نفخ شكم به قدرى زياد مىشد كه همچون « خيك باد » به نظر مىرسيد . در اين وقت مجبور بود دگمههاى جليقه و كمربند و بند شلوار را باز كند تا بتواند نفسى به راحتى بكشد . استفراغ كه كم مىشد دهان را مىسوزاند و گلو را مجروح مىساخت و دندانها را كند مىكرد به قسمى كه بعد از آن به زحمت غذا مىخورد . از استفراغ ، مواد لزج سوزان و ترش خارج مىشد ( سودا ) . شبها به هنگام خواب شكم همچون مشك صدا مىكرد و خواب او ناقص و ناراحت بود . مزاج يبس بود و به زحمت و سختى براز كنده و كمى از آن دفع مىشد . زبان بيمار باردار و چهرهاش هراسناك و اندامش لاغر و كمگوشت بود . نبض او ضعيف و « حالت سودائى » را نشان مىداد . از مجموع حالاتش چنين استنباط شد كه مزاج او ضعيف شده و خستگى در معده ( كه ارثا ناتوان بوده ) پديدار گرديده است . ضمنا بيمار طبعى عصبى و سودائى داشت . در اينجا « ماده سودا » متوجه معده شده و در ته آن جمع و سبب تحريك و انقباض « پيلر » يا بواب مىگردد و راه مواد غذائى را سد مىكند به قسمى كه در عكسها و معاينات هم تنگى اين قسمت تشخيص داده مىشد . پس از استفراغ و دفع سودا از معده رفع تحريك و تشنج و انقباض شده و راه بواب باز و خوراك از آن رد مىشد و تشنج و گرفتگى روده هم بر طرف و مدفوع و گاز دفع مىگرديد . بايد گفت ممكنست در اين عارضه « باد بواسير » هم دخيل باشد . چون مزاج اين بيمار ضعيف ، لاغر و خشك بود و آن ترى و رطوبت طبيعى را نداشت لذا بايد داروئى داده مىشد كه رطوبت لازم را به بدن رسانيده و آن را تر و تازه نمايد . درمان اين حالت كه امروزه آن را عارضه زخم معده مىدانند به عقيده قدما ناشى از « تجمع سودا در ته معده » مىباشد . بيمار مورد اشاره ما طبيعتى « سرد و خشك » داشت . براى دفع سودا تجويز افسنتين رومى 1 ، بسفايج 3 ، ريشه ايرسا 2 و سنبل الطيب 1 ل نمودم كه جوشانده